X
تبلیغات
رایتل
انرژی درمانی
  
 انرژی درمانی
 
آرشیو
 
چهارشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1385
تاریخچه ریکی

زندگی دکتر میکائو اوسویی و ریکی بازیافته اش با بسیاری از افسانه ها در ارتباط است و هیچ تاییدیه کتبی از آن وجود ندارد . اطلاعات موثق حاکی از آن است که دکتر اوسوئی کار با ریکی را از اواخر قرن گذشته در ژاپن آغاز کرد.

در حال حاضر دو افسانه از بازیابی ریکی توسط دکتر اوسوئی وجود دارد : مسیحی و بودایی ، که من در این کتاب از دیدگاه بودایی روایت میکنم که به نظر معتبر تر میباشد .

دکتر میکائو اوسوئی اواسط قرن 20 در ژاپن متولد شد و در جوانی به زندگی و آموزه های بودا علاقمند شد . امتناع بودا از القاب اشرافی و ثروت به خاطر درک حقیقت بروی او تاثیر به سزایی گذاشت . علاوه بر این اوسوئی به شدت مسحور شخصیت والای بودا شده بود که به مردم کمک میکرد و با قدرت شفابخشی فوق العاده و ماورایی اش و با دریافت نور الهی آنها را یاری میداد .

دکتر اوسوئی میدید که نمیتواند به خاطر دردهای مختلف مردم میانشان زندگی کند . او با همه انسانها احساس هم دردی میکرد و به تدریج نیرویی در او رشد که توانایی شفا را در دستانش قرار داد و او تحقیق و جستجو را آغاز کرد .

دکتر اوسوئی بحث و گفتگو در زمینهء "شفا " را با راهبان بودایی آغاز کرد . بنظر میرسید که قدرت شفای بیماری های فیزیکی از مدتها پیش فراموش شده است . لذا سفرش را از ژاپن آغاز کرد و نسخه های خطی قدیمی را در معابد بودا بررسی کرد . در پاسخ به مسائل مربوط به شفا دریافت که هنر شفادهی مدتهاست که بدست فراموشی سپرده شده است . یکی از دلایلش نیز این بود که آموزه های بودا به شفای روح انسان میپردازد نه شفای جسم.

در طی سفر اوسوئی با راهبی به نام دذن آشنا شد که او را دعوت کرد و به او امکان یادگیری نسخه های خطی قدیمی را که در صومعه بود ، داد. اسقف نیز همانند اوسوئی به احیاء هنر شفادهی علاقمند بود و از تحقیقات او حمایت میکرد .

اوسوئی برای اینکه بتواند نسخه های خطی را به زبان اصلی بخواند ، زبان چینی و سانسکریت را یاد گرفت . بعد از تحقیقات بسیار او سرانجام در سوتراهای هندی به نشانه هایی از شفابخشی دست یافت . ولی کسب این اطلاعات چیز زیادی به او نداد و دانستن چنین تکنیک هایی به او قدرت شفا را اعطا نکرد . به همین دلیل به توصیه یکی از راهبان ، اوسوئی که راه انتخاب دیگری نداشت ، تصمیم گرفت به آنچه در سوتراهای هندی بیان شده ، عمل کند .

او به کوه مقدس کوریاما در 17 مایلی کیوتو رفت تا مراقبه ای 21 روزه را آغاز کند . اوسوئی به قله کوه رفت ، 21 سنگ به منزله تقویم برداشت و کارش را شروع کرد. 20 روز گذشت و هیچ اتفاق غیر طبیعی رخ نداد . او سنگ آخر را نیز رها کرد و شروع به دعا خواندن کرد . شب فرا رسید و باز هم اتفاقی رخ نداد ، اوسوئی بلند شد و در حالی که به افق مینگریست ناگهان نوری را دید که به سرعت به او نزدیک میشود . احساس کرد که نور او را در بر گرفته است .

او دریافت که نور دارای همان قدرت شفادهی است که سالها انتظارش را میکشید . دانست که باید اطمینان کند و برای کسب قدرت شفادهی اجازه دهد نور او را در بر بگیرد .

اوسوئی لحظه ای اندیشید که نور به حدی قوی است که حتی میتواند به اشاره ای او را بکشد ولی با این حال او باید تصمیم میگرفت که آیا حاضر است زندگی اش را به خاطر کسب نیروی شفادهی به خطر بیاندازد ؟ او فکر کرد و تصمیم گرفت که اگر هم اکنون تنها به خاطر هدف و تحقیقات چندین ساله اش در آن مکان بماند و حرکتی نکند بهتر است تا اینکه بعد نتواند زندگی کند .و به این ترتیب نور را صرف نظر از پیامدهایش پذیرفت . پرتو نور پیشانیش را شکافت و او از هوش رفت . اوسوئی از جسم خارج شد و در آن حالت حباب های رنگارنگی را میدید که در آنها سمبلهایی میدرخشیدند . او طرز استفاده از هر سمبل را فرا گرفت و به این ترتیب اوسوئی در ریکی مقدس شد .

دکتر میکائو اوسوئی ریکی را تا پایان عمرش آموزش داد و بکار برد . او 16 مستر اعظم ریکی را تربیت کرد که یکی از آنها دکتر چوزیرا هایاشی است .

روز بعد از همسویی با ریکی ، دکتر اوسوئی به "شهر فقرا " رفت و کار درمان بیماران را آغاز کرد  تا با این کار امکان بازگشت به جامعه و شروع زندگی جدید را به آنان بدهد . آنها هم ضمن شفا ، نام جدیدی را برای خود انتخاب میکردند ، ( بنا به قانون جامعه ژاپن قبل از شروع زندگی جدید به فرد اسم تازه ای میدادند ) و بعد محله فقیر نشین را رها کردند .

سالها گذشت و دکتر اوسوئی فهمید که بسیاری از آنان دوباره به آن محل برگشته اند و شیوه زندگی قبلی خود را از سر گرفته اند . آنها اینگونه استدلال میکردند که شیوه زندگی قبلی به مراتب برایشان ساده تر است از اینکه بخواهند مسئولیت زندگی جدید را بپذیرند و جایگاه خود را در جامعه بیابند ، لذا برای ریکی و دریافت شفا از طریق آن هیچ ارزشی قائل نشدند .

و این اتفاق به شدت دکتر اوسوئی را متعجب کرد و دانست که باید حس قدرشناسی را به آنها تقدیم کند و به کسانی آموزش دهد که ارزش کار و شفایش را بدانند .

او اهمیت تبادل انرژی را دانست و فهمید که فرد باید خواستار شفا باشد و انرژی دریافتی را برگرداند تا اصل تبادل رعایت شود چرا که وقتی فرد کمک میطلبد ، با تمام وجود آماده است که آن را دریافت کند و زندگی اش را تغییر دهد .

 

ترجمهء مریم قاسمیان

 http://www.iran-reiki.blogfa.com/post-1.aspx


خبرنامه
نا
 
تعداد بازدیدکنندگان : 63759


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها